تبليغاتX

من اینجا بس دلم تنگ است

بی تو هر گز
عشق من

دیر میگذرد
روزهایی که
میخواهم
فراموش شوی.
دیر میگذرد
روزهایی که
فراموش شده ام.
دیر میگذرد.
باور کن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 1:10  توسط صدیف | 

آندم که من

الفبای مظلومیت
از بر کردم
تو را
حساب ظلم اموختم
و حال
تو شاگرد اول
المپیاد ِ زندگی شده ای
و من؛
با چند تجدید
مشروط خوشبختی
+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 14:30  توسط صدیف | 
دلم می خواست 

 بهانه ای باشی

 برای فراموش کردن همه چیز ...

                                         اما حالا

دلم می خواهد بهانه ای باشد

برای فراموش کردن

                                            تو ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 0:56  توسط صدیف | 
قاصدک رفت ...

و من داد کشیدم،

قاصدک می شنوی ؟!....

پیش از آنکه دل سوخته باشم

                                  برگرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 0:11  توسط صدیف | 
نبودی ...

           در فراق شانه هایت ...

           به هر جایی رسیدم 

           تکیه کردم ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:13  توسط صدیف | 
همیشه

    دستم را خوب می خوانی

ولی ...

  قلبم را فقط ورق می زنی ...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 1:0  توسط صدیف | 
ناگهان با من غریبه شد

بی هیچ کلامی

بدون بهانه

از «چشم افتاد» و

شکست ...؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 20:34  توسط صدیف | 
دربیکرانه های دلتنگی نشسته ام ...

خسته ...

اما ...

هیچ عارضه ای آزارم نمیدهد

انگار نیستی ...

و دلتنگی برای همیشه ...

در آغوش من نفس کشیدن

                          می آموزد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 16:57  توسط صدیف | 
هر چه از الفبای تو حرف بر می دارم

تا تمام شوی

انگار بی محاباتر از همیشه

لابه لای این همه خطوط مبهم و واژه ندیده

دوباره از سر سطر آغاز می شوی...

با این همه هنوز هم به تقدس تند یک حس عاشقانه قسم

مثل همیشه «دوستت دارم» 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 21:58  توسط صدیف | 
راست گفتی

که تنهایم نمی گذاری ...

من هستم  و

رقص پرده

به آواز نسیم ...              و ...

پنجره ای گشوده به حیرانی ...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 1:4  توسط صدیف | 
و... گذشت

تمام روزهایی که

سعی کردم

           نباشی 

  و    بودی......................

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 0:3  توسط صدیف | 

میخواهم بهانه باشم میخواهم نگاه باشم دوست

دارم طعمه باشم یا که عریان

میخواهم لمس شوم میخواهم فریاد شوم میخواهم عمق پریشان نگاهت

نمیدانم چه میخواهم فقط میدانم امروز میخواهم خودم نباشم

خیس باران باشم شور دریا باشم موج ساحل باشم اشک عاشق باشم اما خودم نباشم

آری خودم نباشم از خودم خسته ام

از خودم گریزان از خودم داغدارم

میخواهم  دوست هیچکس و عشق هیچکس نباشم ..

میخواهم امروز نگاه باشم به دستی

میخواهم اشک باشم به چشمی

عشق باشم به قلبی

روح باشم به جانی

میخواهم خودم نباشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 0:34  توسط صدیف | 
هستی؟

نه ...

دیگر نیستی ...

پس من چشم به راه

چه کسی هستم هنوز ؟ ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 23:52  توسط صدیف | 

و حال که این زمان است ...

                     طپش های قلبم حتی نای رقابت با دقیقه ها را هم ندارد ....

        می روم ....

                           می روم و زیر لب بر سکوت کوچه ناسزا می گویم ......

          خدا را می خوانم ...

خدایا.....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 2:2  توسط صدیف | 
براي رسيدن به تو
پا پيش گذاشتم
خودم را قسمت كردم
تو را سهم تمام روياهايم كردم
انصاف نبود
تو كه ميدانستي با چه اشتياقي
خودم را قسمت ميكنم
پس چرا
زودتر از تكه تكه شدنم
جوابم نكردي
براي خداحافظي
خيلي دير بود
خيلي دير...
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 2:44  توسط صدیف | 

تمام پروانه ها قاصدک بودند

به هر قاصدکی

راز چشمانت را گفتم

پروانه شد.

تمام پروانه ها ادای چشمان تو را

در می آورند

چون بغض مرا دوست دارند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 1:37  توسط صدیف | 

برای تو می نویسم،

امشب،

فردا، همیشه،

در هر کجا که باشم.

حتی در کوچه های تنهایی.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 3:2  توسط صدیف | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 1:0  توسط صدیف | 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 2:31  توسط صدیف | 

خسته ام از لبخند اجباری

خسته ام از حرفای تکراری

خسته از خواب فراموشی ، زندگی با وهم بیداری

این همه عشقای کوتاهو ، این تحملهای طولانی

سر گذشت بی سرانجام گم شدن تو فصل طوفانی

حقیقت پیش رومون بود ولی باور نمیکردییم

همینه، تو روز روشن هم ،پی خورشید میگردییم

نشستیم روبروی هم، تو چشمامون نگاهی نیست

نه با دیدن، نه با گفتن، به قلب لحظه راهی نیست

من و تو گم شدییم انگار، توی این دنیای واروونه

که دریاش هم پر از حسرت،همیشه فکر بارونه

سراغ عشقو میگیرییم ،تو اشک گریه آخر

تو دریای ترک خورده، میون موج خاکستر

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 1:7  توسط صدیف | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
شهریور 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
پیوندها
پرشین گیگ
وب گذار
انجمن وبلاگ نویسان اردبیل
حسین ساجد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب



دل خوش عشق شما نیستم ای اهل زمین به خدا معشوقه من بالاییست خدایا عاشقم عاشق ترم کن